«عباسعلی قادری» متخلص به «پریزاد طبسی» از شاعران طبس شعری در مورد حادثه تلخ زلزله ۲۵ شهریور طبس سروده است که در ادامه می خوانید.

در حادثه زلزله طبس ۱۸ هزار و بنا به برخی منابع ۲۵ هزار نفر کشته شدند.

مگر آنشب ز احوال زمین، آگاه ،کیهان بود؟
که پیشاپیش، ماه ،آنشب ،سیه پوشیده ،پنهان بود؟

زمین، گهواره و مردم در آغوش شبش آرام
تکانی خورد گهواره که آرامش هراسان بود

زمین دریا شد اما در دلش آشوب و غوغایی
کران تا هر کران آن همه امواج و طوفان بود

شبی از فصل تابستان خزان در شهر میپیچید
نه بدتر ،بدتر از سرمای جانسوز زمستان بود

به پشت بام ها میدید هر کس بام دنیا را
نگاه آسمان آنشب به بام خیس چشمان بود

یکی میدید مرگش را یکی مرگ عزیزش را
تحمل کردنش دشوار و جان دادن چه آسان بود

شکست آوار را گاهی صدای گریه طفلی
سپر برجان او مادر ،در آغوشی که بی جان بود

سکوت ،آنشب صدای دخترش گردید و مادر هم
دو زانو در بغل بنشسته مانند یتیمان بود

به دنبال پسر، پیراهن خونین به دستانش
پدر مانند یعقوب و طبس مانند کنعان بود

یکی میگفت مادر کو یکی داد از پدر میزد
یکی میخواند خواهر را و خواهر هم پریشان بود

یکی دریای خون قلبش یکی خون دلش میخورد
یکی غرقه بخون بر پیکرش زخم هزاران بود

یکی میگفت شکر حق ،یکی شاکی به درگاهش
اذان ،بی مأذنه برپا ،به لب آیات قرآن بود

چنان گم شد میان آن سیاهی هر چه پیدا بود
پی گم گشته هر کس زیر آواری که ویران بود

هر آن کس سر سلامت ماند خاک غم به سر میکرد
و دائم اشک چشمانش چنان یاقوت مژگان بود

طبس شهری که بود آنشب گلستانی خزان دیده
طبس شهری که هست اما در اندوه بهاران بود

جگر میسوخت از این غم و دل بشکسته زین ماتم
صبوری بر دل غمدیده دارو بود و درمان بود

اگر چه طی نمیشد شامگاه بی پگاه ما
ولی نور امیدی سرزد و آغازِ پایان بود

دو دستش را به زانو زد غمش در سینه پنهان کرد
طبس بار دگر در گلشنش برپا گلستان کرد

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :